لی‌لی.

 

گویا این وبلاگ Malware دارد. هرچه تلاش کردم نتوانستم مشکل‌اش را برطرف کنم. از این پس در وبلاگ زیر خواهم نوشت:

 

http://lyly2.persianblog.ir/

 


+ ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

شهر بی‌شاعر

مردم در بهار دو دسته‌اند. یا بالای درخت توت‌اند، یا توت‌های روی زمین را نگاه می‌کنند که از فرط قند در حال ترکیدن است و آب‌دهان قورت می‌دهند و رد می‌شوند. یا دزد‌اند، یا وانمود می‌کنند که دزدها را نمی‌بینند. یا غم دارند، یا سرشان را در کاموا و پارچه فرو برده‌اند و تنفس مصنوعی می‌کنند. یا بچه‌ها زیر پنجره‌شان فوتبال بازی می‌کنند و جیغ می‌کشند و وقتی پیرزن هم‌سایه بهشان تذکر می‌دهد، کمی به آسمان خیره می‌مانند و بعد که پیرزن رفت دوباره فریاد می‌کشند:"شوت کن دیگه الاغ!"، یا پنجره‌شان می‌خورد به پنجره‌ی هم‌سایه که در آن دختری درسکوت دارد سیگار می‌کشد. یا عطسه می‌کنند، یا از جفت‌گیری گیاهان بی‌خبراند. یا قلم‌موها و رنگ‌ها و نوشته‌های‌شان را دی‌روز مرتب کرده‌اند و به روز کارمندی‌ دیگری که درپیش دارند فکر کرده‌اند و خستگی تمام نشده است، یا لباس‌های‌شان اتوکشیده‌ی روز بعد درکمد آویزان است. یا خواهرشان بهشان گفته است که چه‌قدر خاطره دارند که تعریف کنند، یا خاطره‌شان می‌خورد به ته خیابان، روزقبل، که در آن به مرده‌های زندگی‌شان التماس کرده‌اند که رهای‌شان کنند.

امان از توت جابه‌جا در خیابان. و حقوق آخرماه که بین بانک‌ها تقسیم می‌شود. و گوجه‌سبزهایی که از پلاستیک عابری بر پیاده‌رو ریخته بود. و حل معادله‌ی دایمی ِ می‌خواهید در آینده چه‌کاره شوید، از راه ریاضی کاربردی.

+ ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()