لی‌لی.

گل های شمعدانی صورتی

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

حسن خداداده را حاجت مشاطه نیست، البته.

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آدم نصفه.

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ماهی های زنده. ماهی های مرده.

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ب ب ب با.

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نع.

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خالی

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پنجره. نان پنجره ای. در توری گذاشته و رویش خاکه قند بریزید.

بعد توی ماشین که نشستیم، مرد ترانه‌هایی را که دانلود کرده‌بودم و هی صدبار به خودش گفته بود که یادش نرود بیاوردشان، توی ضبط گذاشت. مهستی اعتقاد داشت که مثل تمام عالم، حال ایشان هم خراب است. شوهرم به من نگاه کرد. خواهر کوچک از پشت ماشین داد و هوارش درآمد که حالش دارد به هم می‌خورد، چه عشوه‌ای می‌آید خواننده. ای بابا. مگر چیست؟ من دوست دارم بعضی‌وقت‌ها یک نفر برایم باعشوه بخواند که می‌خانه بی‌شراب است. حالا گیرم که شراب از گلویم پایین نمی‌رود و اگر ولم کنند، یواشکی قند بر می‌دارم و توی دهانم می‌گذارم به وقت مزه مزه کردنش. اصل می‌خانه است که بی‌شراب است. اصل ساقی است که خوابش برده. اصل منم که این‌جا ایستاده ام. هر آدمی یک ایرادی دارد. چرا نگاه نمی‌کنید؟ خواهرکوچک را ول کنی، می‌خواهد متال بگذارد. گیتار الکتریک بنوازد. فریاد بکشد. خواهر کوچک دور چشمانش را سیاه سیاه می‌کند و موقع عکس گرفتن انگشت‌هایش را آن‌جوری می‌کند که متال‌ها می‌کنند. خوب به من چه. کسی به من کاری نداشته باشد. ترک بعدی‌اش دینگ دیلینگ، دیلیلینگ، دینگ دینگ، دوتار. شهرام ناظری. مرد و خواهر کوچک هی به من خندیدند. ردش کردم. این‌روزها خودم را با دوتارهاش خفه کرده بودم و دیگر طاقت شنیدنش را نداشتم. ترک بعدی‌اش صدا نداشت. هی صدایش را بلندتر کردم. هی سکوت. هی صدایش را بلند کردم. باز هم سکوت. سرم را خم کردم ببینم چیست، که یکهو توی ماشین صدا ترکید:"دنگ!" هر سه پریدیم. تایم. پینک فلوید. بازهم به من خندیدند. خنده ندارد که. مرد ردش کرد. بعدی ترانه‌ی حسود بود. از داریوش. خواهر کوچک داشت غر می زد و من داشتم بشکن می‌زدم و می‌خواندم:"تو سینه این دل من می‌خواد آتیش بگیره..." که مرد گفت یک‌باره پشت مو می‌گذاشتم می‌آمدم. مرد و خواهرکوچک در این که گیر عجب آدمی افتاده‌اند ها، اتفاق نظر داشتند. یک فلش دیگر گذاشتند. ترانه‌های بسته‌بندی شده. مرتب. ترافیک بود. مردم بی‌چاره! مگر تعطیل‌تان نکردند که بروید سفر، که بروید خودتان را بخارانید،که بروید خوش باشید؟ این‌جا مرده‌شورش مرده بود که ایستادید؟ صادقیه بودیم. بهت گفته بودم که نان تافتون کره‌ای فلکه‌ی اول صادقیه را باید اول به چشم کشید و بعد بوسید و بعد زد داخل خامه و عسل و بعد خورد؟ آخ. یا این که بگذاری‌اش ته‌دیگ پلو. زیرش دو سه حلقه پیاز بیندازی که سرخ شود و ته دیگ کره‌ای طلایی برشته بوی پیازداغ بدهد. باز هم البته آخ. آخ.

همین‌طور درهم برهمم که می‌بینی. همین طور سرخوشم که می‌بینی. تو هم انگار خوبی لی‌لی. همین‌قدر که کاری به کار هم نداریم، انگار دارد خوش می‌گذرد.

+ ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

عین و قاف. شین ندارد، جامانده، گم شده، فقط نقطه هاش هست.

مشاهده یادداشت خصوصی

+ ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()