لی‌لی.

سردم است

مدیرعامل جدید اولین جلسه اش را با شعار:"ما آژان نیستیم که بخواهیم مچ دزدها را بگیریم و آن ها را به وجدان خودشان و خدای خودشان حواله می دهیم." شروع کرد. امروز هم با ما جلسه دارد که راضی مان کند بمانیم.

آژان!

یکی از کارهای من که با حمایت معنوی (!)مدیرعامل قبلی همراه بود، پا گذاشتن جلوی پای کسانی بود که همه می دانستند دزدند و کسی نمی توانست کاری کند. حرکت شان را حداقل کند می کردم. برخوردهای دیروز هم نتیجه ی آن بود. نمی دانستم آژان هستم و نمی دانستم آژان بودن فحش است.

امروز صبح فکر می کردم که دلم می خواهد بروم یک جایی کاری کنم که همه چیز ساده باشد و همه ی آدم ها خوب باشند و کسی دزد نباشد و اصلن به من چه مربوط که کسی دزد است. گور بابای هرچه دزد و غیردزد.

من گل می خواهم و بچه و شادی و رنگ.

+ ; ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()